نظر شما چیست؟

مستانه خانم درحالیکه پره‌های پرتقالی را که با دقت پوست گرفته بود دورتادور بشقاب پیش‌دستی بلوری می‌چید گفت:امروز که مانی از مدرسه برگشت خانه،خیلی عصبانی و برافروخته بود یکراست رفت تو اتاقش و در را محکم بست .

چرا ؟ مگه چی شده بود؟

نسرین خانم پرسید .

مستانه خانم بشقاب پرتقال‌های چیده شده را به او تعارف کرد و توضیح داد :می‌دونید ‌مانی من ،هوش هیجانی بالایی داره و هر رفتاری را سخت بتونه تحمل کنه .

امروز سر کلاس ریاضی وقتی دبیر برگه‌های امتحانی تصحیح شده را به بچه‌ها برگردانده و نمره علی دوست صمیمی مانی هفده شده بوده ،علی آنقدر ناراحت شده که بغض کرده و کم مونده بوده بزنه زیر گریه .

و این رفتار بچگانه آنقدر مانی را عصبانی کرده که به علی تذکر سختی داده و ازش خواسته خودش و رفتارش را کنترل کنه و این تذکر منطقی و به‌جا باعث شده سخت  به علی بربخوره و اوضاع بدتر بشه و خلاصه حسابی با هم حرفشون شده و یه‌جورهایی با هم قهر کردند حتی .

مانی عقیده داره علی خیلی نازک‌نارنجی و حساس شده و هر تذکر کوچکی او را برآشفته و ناراحت می‌کنه.

می‌دونید از این موضوع خیلی ناراحتم ،مانی دوست زیادی نداره و حالا که با علی هم قهر کرده خیلی تنها می‌مونه .

نسرین خانم ساکت شد و شروع به خلال کردن پوست‌های پرتقالی کرد که در بشقاب چیده شده بودند و یه جورهایی مثل نرد‌ه‌های محافظ جلوی پنجره آنها را کنار هم ردیف می‌کرد.

نسرین خانم از روی مبل مخمل قرمز رنک تکی بلند شد و به سمت شومینه کنج سالن رفت که ساسان و اسماعیل پسرعموهای نازنین خانم ، میزبان مهمانی کنار آن ایستاده و مشغول صحبت بودند .

نسرین خانم رو به ساسان کرد و گفت :شما نظرتون در باره رفتار مانی چیست ؟ علی بچه‌گانه رفتار کرده نه؟

نازنین جان می‌گفت شما هم حوصله آدم‌های حساس و زود رنج را ندارید و گمان کنم سر همین موضوع با شیدا خانم همسرتان اختلاف داشتید و از هم جدا شدید .

ساسان که از پیش کشیده شدن این بحث شخصی و خصوصی در جمع هم متعجب شده بود و هم برآشفته و البته معذب ،دهان باز کرد که پاسخ دهد و اما قبل از آنکه فرصت پاسخ دادن بیابد ،دکتر کرمی از آن سوی سالن و از روی کاناپه خاکستری رنگ روبروی تلویزیون بلند شد و گوشی همراهش را که تا چند دقیقه پیش مشغول صحبت با آن بود در جیب شلوار اسپرت کتانش گذاشت و به سمت آنها آمد و گفت :شرمنده که وارد گفتگوی شما می‌شوم ولی صحبت‌هایتان توجه من را جلب کرد و چندین بار عبارت هوش هیجانی را در این میان شنیدم ولی تصور من این است که مفهوم این مهارت بسیار مهم تا حدودی اشتباه تعبیر شده است .

اسماعیل که تا آن لحظه ساکت بود و اما منرصد فرصتی برای پاسخ  دادن به نسرین خانم  که در بی‌پروایی سخن و صراحت لهجه شهره بود ، گفت :گل گفتی آقای دکتر ،این روزها این بحث هوش و انواع آن شده نقل دهان همه ،اصلآ همه آدم‌ها شدند روانشناس و راحت و بی‌ملاحظه یه انگ نابهنجاری رفتاری بهت می‌چسبانند

نازنین خانم با سینی چای از آشپزخانه بیرون آمد و گفت :آدم باهوش می‌خواهید ،این همسر بنده.

تو بگو “ف” یکسر می‌بردت فرحزاد .

اصلآ و هیچ جوره نمی‌شه چیزی را ازش پنهان کرد یا سرش را کلاه گذاشت ،خیلی تیز و زرنگه به خدا .

فقط نمی‌دونم چرا با وجود این همه هوش و ذکاوت خدادادی چطوریه که تو هیج کاری زیاد دوام نمی‌اورد و هر شرکتی که مشغول می‌شه بعد از مدت کوتاهی با مدیرهای آنجا به تیپ و تاپ هم می‌زنند و می‌آید بیرون .

نازنین خانم این‌ها را گفت و با ناز و کرشمه به مهندس سلامی ،همسرش نگاهی انداخت که گوشه کاناپه سه‌نفره زیر پنجره تنها نشسته بود و خودش را با کارد و چنگال میوه‌خوری در بشقاب پیش‌دستی بلوری خالی جلوی رویش مشغول کرده بود و با لبخند گفت : بد می‌گم امیر جان ؟

مهندس سلامی به آرامی پاسخ داد :دوباره یه بحث و سخن پیش آمد و تو من را انداختی وسط عزیزم .

آخه قهر یا بگو و مگوی مانی جان چه ربطی به من داشت؟

مستانه خانم از جایش بلند شد و بشقاب پره‌های پرتقال چیده شده که هنوز نیمی از آنها باقی مانده بود را جلوی مهندس گرفت و گفت : داداش جان ناراحت نشو نازنین جون راست میگه دیگه ،خوب بچه حلال زاده به دایی‌اش می‌ره،جفت شما هم خیلی باهوش هستید و هم خیلی حساس به رفتار آدم‌های دور و برتون و تحمل رفتارهای غیر اصولی را ندارید .

دکتر کرمی رو به جمع کرد و در حین برداشتن چای خوشررنگ و خوش‌عطر از داخل سینی زیبای مسی که دست نازنین خانم بود گفت : دوستان اگر مایل باشید کمی در باب انواع هوش و خصوصأ هوش هیجانی با هم گفتگو کنیم .

ساسان که تا آن لحظه ساکت بود و بعد از طعنه صریح نسرین خانم هیچ نگفته بود به حرف آمد که: بله آقای دکتر خیلی هم عالی است شما که در آمریکا زندگی می‌کنید و در موسسه آموزشی پرینستون که شنیدم جز بهترین‎‌ها در زمینه روانشناسی و رواندرمانی است مشغول به کار و تدریس هستید بگویید ،آیا بی‌پروا و بی‌اندازه رک سخن گفتن خوب است و نشانه هوش هیجانی بالا؟

و نگاهی به نسرین خانم انداخت که حالا دوباره روی مبل قرمز رنگ تک نشسته بود و با گوشی همراهش مشغول شده بود .

نازنین خانم سینی چای به‌دست به سمت ساسان رفت و در حین تعارف چای ‌به آرامی در گوشش گفت :نسرین دوست صمیمی و قدیمی من است ،لطفأ ملاحظه‌اش را بکن ساسان جان .

و بلند گفت :آقای دکتر درست است که امشب مهمان ما هستید و پس از سال‌ها دوری از وطن شاید ترجیح بدهید صحبت‌ها حول و حوش گپ و گفتگوهای خودمانی و شرایط حال حاضر ایران بچرخد ولی خوشحال می‌شویم از تجربه تدریس و کار شما در زمینه روانشناختی و البته متدهای جدید درمانی در این خصوص بشنویم و مخصوصأ هوش هیجانی که به قول دوستان این روزها صحبت در باره‌اش بسیار باب شده است .

مهندس سلامی نگاهی به همسرش انداخت و گفت :حتما می‌خواهی با کمک دوست روانشناسم من را تراپی کنی نه؟

دکتر کرمی با گشاده‌رویی لبخندی زد و گفت :تراپی شما مهندس جان بماند برای بعد ،وقتی تشریف آورید آمریکا و مهمان من و انجی که خیلی دوست داره شما را ببینه شدید ،خودم می‌برمت کلینیک و حسابی تراپیت می‌کنم .

ولی راستش امشب خودم هم بدم نمی‌اید قبل از میل کردن شام دستپخت بی‌نظیر نازنین خانم گپ و گفتگویی در این خصوص داشته باشیم .

اینطوری زمان انتظار برای صرف یک غذای خوشمزه ایرانی که عطر و بویش همین الان هم من را دیوانه کرده آسان‌تر می‌گذرد.

اما قبل از آنکه از مفهوم هوش هیجانی و لزوم تقویت این مهارت برای داشتن زندگی موفق‌تر صحبت کنیم می‌خواهم مستانه خانم دوباره ماجرای امروز مانی جان را و البته نظر خودشان را نسبت به ماوقع بیان کنند

و اما بار قبل از آن ، شنیدم آقای دکتر برای شرکت در سمینار حفظ محیط زیست و روش‌های کاربردی برای کاهش آلودگی هوا و میزان گازهای گلخانه‌ای به آلمان سفر کرده‌اند ،خیلی مایل بودم ایشان را می‌دیدم و با هم صحبت می‌کردیم ،واقعیت این است که دنیای صنعتی امروز و پیامدهای ناشی از آن روی کنش‌های رفتاری بسیار تأثیر می‌گذارد .

مستانه خانم به آرامی پاسخ داد:علی‌رضا هفته آینده برمی‌گرده ،سمینار دوهفته‌ای بود و بلیط برگشت را دقیقأ برای روز بعد از پایان سمینار گرفته است .

می‌دانید آقای دکتر ما خیلی اهل گردش و سیاحت بدون همراهی خانواده نیست و اصولأ در جمع آدم‌های غریبه و البته خارج از حوزه کاری ،احساس راحتی نمی‌کنه .

خوب ،چندان اهل رفت و آمد و معاشرت هم نیست .

مستانه خانم ساکت شد و دوباره خودش را با پوست گرفتن میوه و اینبار یک سیب قرمز درشت مشغول کرد تا احتمالأ آن را به زیبایی در بشقاب دیزاین کرده و به جمع تعارف کند .

مهندس سلامی همیشه سربه سر او می‌گذاشت و می‌گفت تو هر فضای خالی پیش‌رویت را یک بوم نقاشی می‌بینی و البته که مستانه خانم نقاش بسیار هنرمند و ماهری بود .

و اما دکتر کرمی مچدد ،مستانه خانم را مخاطب قرار داد و گفت :شرمنده بحث را منحرف کردم و سکوت شما نشان می‌دهد حسابی دلتنگ جناب دکتر شده‌اید ولی اگر کمی از مانی جان برایمان بگویید خوشحال می شوم ،تصور می‌کنم فرمودید :پسر نازنین شما از هوش هیجانی بالایی برخوردار هست نه؟

خوب راستش آقای دکتر ،بله اینطور تصور می‌کنم .

مانی من،پسر بسیار منضبط ،مقرراتی و درسخوانی هست و در درس بسیار موفق می‌باشد و همچنین شطرنج‌باز ماهری است ،پیانو را عالی می‌نوازد و عاشق ورزش‌هایی مثل شنا و دویدن است ولی علی‌رغم تمام این ویژگی‌های عالی خیلی تنهاست و دوست و رفیق چندانی ندارد .

می‌دانید ،مانی و پدرش هر دو اینچنین هستند یعنی تحمل رفتارهای غیرمنطقی دیگران را ندارند ،از بدقولی ،عدم رعایت صحیح آداب معاشرت و کلأ رفتارهای خارج از عرف بیزار هستند و به همین دلیل نمی‌توانند تعامل خوبی با دیگران داشته باشند .

آنها در ساختار خودشان که عقیده دارند بر اساس منطق و اصول صحیح ساخته شده حرکت می‌کنند و هر رفتاری که خارج از این چهارچوب باشد آزارشان می‌دهد و البته که من عقیده دارم آنها هم با برخی رفتارهایشان موجب آزار دیگران می‌شوند که وقتی سعی می‌کنم این مهم را به آنها گوشزد کنم حاصلی به جز ایجاد دلخوری ندارد و من هم اغلب مواقع سکوت می‌کنم و واضح است که این شرایط خوش‌آیند من نیست .

دکتر کرمی با حوصله و دقت زیاد به حرف‌های مستانه خانم که حالا مجددأ با سیب قرمز پیش‌رویش مشغول شده و ساکت بود گوش داد و سپس رو به جمع کرده و پرسید:آماده هستید کمی در این خصوص و اینکه مفهوم صحیح هوش هیجانی چیست گپ و گفتگو داشته باشیم ؟

همه با تکان سر و عبارت‌های زیرلبی مثل “البته ،خیلی هم عالی و بله ” منتظر ادامه بحث ماندند .

دکتر کرمی شروع به صحبت کرد و حرف‌هایش را با تشکر مجدد از نازنین خانم و امیرخان میزبانان مهمانی و هم‌دانشکده‌ای‌های قدیمی‌اش در دانشکده فنی‌مهندسی دانشگاه تهران و رشته معماری ادامه داد و در عین حال با خودش می‌اندیشید تغییر رشته در امریکا و گرایش به روانشناسی شاید به دلیل وجود هوش هیجانی بالای او و شناخت درست احساساتش بوده و البته که از این جهت خوشحال بود .

و اما برسیم به هوش هیجانی و معنای دقیق آن . دکتر کرمی این را گفت و چند لحظه‌ای ساکت به مهمانان نگاه کرده و ادامه داد .

خوب ،هوش هیجانی مهارتی است که همه ما داریم فقط گاهی نمی‌دانیم چطور باید از آن استفاده کنیم و حتی بعضی مواقع یادمان می‌رود لازم است آن را به‌کارگیریم .

درست مثل چراغ‌قوه‌ای که باید در آن باطری بیاندازیم و در تاریکی روشنش کنیم تا همه جا را واضح‌تر و روشن‌تر ببینیم .

حالا ما می خواهیم ببینیم این چراغ قوه را کجا گذاشته‌ایم و چطور باید درش باطری بیاندازیم.

ولی قبل از آن ،دوست دارم بدانم وقتی اسم هوش هیجانی را می‌شنوید اولین چیزی که به ذهنتان می‌رسد چیست؟

من امشب چندین بار این عبارت را از شما دوستان شنیدم و آن را منتسب به افرادی کردید ولی نتوانستم تعریف واضحی برای آن بشنوم .

مستانه خانم پا روی پا انداخت و چهره متفکری به خود گرفت و گفت:خوب من فکر می‌کنم کسی که هوش هیجانی بالایی دارد تاب و تجمل هر رفتاری را نداشته، خیلی راحت برآشفته و عصبانی می‌شود و چون خیلی گیرایی بالایی دارد و همه چیز را سریع متوجه می‌شود با هرکسی و در هرجایی راحت سازگار نخواهد شد و دوام نمی‌آورد .

اصولأ همه چیز را زیر ذره‌بین منطق می‌گذارد و عکس‌العمل آنی به رفتارهای غیرمنطقی نشان می‌دهد.

دکتر کرمی فقط سر تکان داده و ساکت ماند تا صحبت‌های بقیه دوستان را بشنود.

ساسان به مستانه خانم نگاهی کرد و گفت جسارتأ من با آن قسمت منطقی بودن افراد داری هوش‌هیجانی بالا خیلی موافق نیستم راستش این مفهوم بیشتر  من را یاد قهر‌های مکرر و دلخوری‌های بی‌دلیل و منطق می‌اندازد ،اینکه جون من باهوش هستم پس حتمأ همیشه درست می‌گویم و اصلأ انعطافی برای پذیرش رفتار دیگران ندارم .

به نظر من شخصی که هوش‌هیجانی بالایی دارد قدرت درک کمی داشته و دارای شخصیتی کنترل‌گر و کمال‌گرا می‌باشد.

آقای دکتر باز هم اظهار نظری نکرده و اینبار رو به مهندس سلامی گفت : خوب ،اما شما دوست گرامی بنده ،

چه نظری در این خصوص دارید؟

مهندس روی کاناپه جابجا شد و همینطور که با بند آویزان از لامپ آباژور کنار آن بازی می‌کرد گفت :راستش من بیشتر از آنکه در باره صحبت دوستان بخواهم اظهار نظری کنم ،تمایل دارم بدانم چرا به قول نازنین نمی‌توانم در یک محیط کاری زمان طولانی تاب بیاورم و علی‌رغم دانش و تخصص بالایی که در زمینه معماری دارم و طرح‌های بی‌نظیری که ارایه می‌دهم همیشه در روابط کاری به مشکل برمی‌خورم .

و بعد سرش را پایین انداخت و به فکر فرو رفت ، با اینکه ایده‌های ناب‌تری از نازنین در زمینه معماری داشت و در زمان دانشکده هم دانشجوی ممتاز محسوب می‌شد ولی نازنین همیشه در کار از او جلوتر و موفق‌تر بود و این رقابت پنهان چندین بار آنها را با خطر جدایی جدی  روبرو کرده بود .

آقای دکتر رو به نسرین خانم دوست قدیمی و همسایه دوران مجردی نازنین کرد و گفت :شما چه نظری دارید بانو؟

نسرین خانم از روی مبل قرمز تک بلند شد به سمت پنجره سالن و جهت مخالف ساسان و اسماعیل که حالا روی دو صندلی لهستانی کنار شومینه و دو طرف میز گرد شطرنج نشسته بودند ، رفت .

به بیرون و چراغ‌های روشن برج‌های سربه فلک کشیده منطقه الهیه نگاهی کرد ،گره‌ای به ابرو انداخته و درحالیکه سعی داشت مخاطبش شخص خاصی نباشد گفت:خوب من شخصأ تصور می‌کنم خودم هوش‌هیجانی بالایی دارم و البته که این مهارت نه تنها برایم مفید بوده که در اکثر مواقع سبب سوء برداشت از حرف‌هایم و بروز دلخوری گشته .

دوستان از صراحت لهجه یا به قولی رک بودن بیان من ناراحت می‌شوند .

می‌دانید آقای دکتر آدم‌ها دوست ندارند مخاطبشان خیلی باهوش باشد چون به راحتی می‌تواند آنها را ،دروغ‌هایشان را و کلأ باگ‌های رفتاری و روحی آنها را بشناسد و رو کند.

به نظرم آنها دوست ندارند تو خیلی آگاه و تیزبین باشی .

نسرین خانم زیرچشمی به ساسان که با دقت پیگیر بحث بود نگاه کرد و اما در دل به مهدی ،همسر مرحومش فکر می‌کرد به اینکه به ظاهر او را خیلی دوست داشت و در جمع سرو خوش‌قامت من صدایش می‌زد و می‌گفت :من عاشق درخت سرو هستم که همیشه سبز و پرغرور است .

اما نسرین خانم می‌دانست مهدی درخت سیب پربار حیاط خانه قدیمی‌شان را چقدر دوست دارد و چطور به سیب‌های قرمز و آبدار آن نگاه می‌کند و سخت دلش می‌آید آنها را از شاخه بچیند .

مهدی عاشق بچه بود و این را نسرین خانم خوب می‌فهمید .

اگرچه در ظاهر طور دیگر وانمود می‌کرد.

دکتر کرمی یکی از صندلی‌های میز نهارخوری را جلو کشید ،روی آن نشست و گفت :اسماعیل جان شما صحبتی ندارید؟اسماعیل سرتکان داد و گفت:فعلأ ترجیح می‌دهم بیشتر بشنوم.

خوب پس من چند جمله‌ای در باب هوش هیجانی خدمتتان عرض می‌کنم ،دکتر کرمی رو به جمع این جمله را گفت و ادامه داد .

خبر خوب اینکه هوش هیجانی مهارتی است که شاید تا حدودی ژنتیکی باشد ولی بیشتر اکتسابی بوده و قابل یادگیری و تقویت است.

اصولأ تقویت این مهارت سبب بهبود ارتباطات بین فردی و اتخاذ تصمیم‌های درست در شرایط بحرانی و مدیریت روابط و البته تعارضات می‌شود.

در یک کلام می‌توان گفت :هوش‌هیجانی نقش کلیدی در موفقیت شخصی ، حرفه‌ای به ویژه در تعاملات اجتماعی و انسانی دارد .

در اینجا می‌خواهم گریزی بزنم به دنیل‌کلمن که پژوهش‌های ارزنده‌ای در این زمینه دارد .

از نظر او هوش‌هیجانی چهارموءلفه دارد که عبارتند از :

1-شناخت خود و احساسات خود (خودآگاهی)

2-کنترل و مدیریت احساسات خود(خودمدیریتی)

3-شناخت احساسات دیگران(آگاهی اجتماعی)

4-ارتباط موثر با احساسات دیگران (مدیریت رابطه)

دکتر کرمی در اینجا مکث کرده و به مستانه خانم نگاه کرد و پرسید:شما فرمودید ،مانی جان عکس‌العمل دوستش در قبال نمره هفده را بچگانه و غیرمنطقی تلقی کرده و به او تذکر داده نه؟

مستانه خانم سرتکان داد و گفت: بله همینطور است.

آقای دکتر به جمع رو کرد و گفت :می‌توانم احساس شما را در این لحظه بدانم ؟

به نظر شما هم کار علی همکلاسی و دوست مانی اشتباه بوده و لازم بوده در آن لحظه به او تذکر داده شود .

هیچ کس پاسخی نداد و دکتر خودش ادامه داد : براستی چطور می‌توان به سادگی در رابطه با رفتار آدم‌ها نظر داد و قضاوت کرد .

کسی چه می‌داند این نوجوان به تعبیر دوستش لوس و نازک‌نارنجی چه احساسی در زمان دریافت این نتیجه که به زعم خیلی از ما جندان بد هم نیست داشته .

احساس ناکافی بودن ،به اندازه کافی خوب نبودن یا برآورده‌نکردن انتظار خانواده همه و همه می‌توانند پشت این عکس‌العمل از دریافت نتیجه نابدلخواه پنهان شده باشند .

شاید علی شخص کمالگرایی است و از خودش انتظار بیشتری دارد و یا شاید نمی‌خواهد شاهد دیدن و سرزنش خانواده باشد که به او گوشزد می‌کنند چقدر تأمین هزینه درس‌خواندن در این مدرسه غیرانتفاعی و گران برایشان سخت و سنگین است و او باید با کسب نمره‌های عالی پاسخ این زحمت و تلاش را بدهد.

هرچه هست این آدم نیاز به درک در لحظه دارد و عکس‌العمل آنی و صریح به رفتارش حتما سبب برآشفتگی و استیصال بیشتر می‌شود .

و دقیقآ در چنین موقعیتی مهارت هوش هیجانی به داد ما می‌رسد و سبب درک احساسات فرد مقابل و تعامل صحیح با او می‌شود .

درست عکس چیزی که شما دوستان تصور می‌کردید .

مجهز بودن به این مهارت و البته تقویت آن به ما کمک می‌کند احساسات دیگران را به خوبی بفهمیم و از عکس‌العمل آنی و فوری پرهیز کنیم .

دکتر دوباره ساکت شد و به چهره تک تک افراد حاضر نگاه کرد .

هر کدام به نوعی غرق در افکار خود بودند و شاید احساس آن لحظه را در ذهن خود سبک و سنگین می‌کردند.

به هر حال دکتر ادامه داد .

چند نفر از شما تا کنون در موقعیتی بوده‌اید که احساساتتان نتوانسته به شما کمک کند بهترین تصمیم را بگیرید؟

یا حتی برعکس زمانی هم پیش آمده با شناخت احساستان و مدیریت آن در لحظه به موفقیت عالی دستیابی پیدا کرده‌اید.

دکتر در اینجا مکثی کرد و پرسید :صحبتی ندارید دوستان ؟

اسماعیل گفت :اگر لطف کنید چند راهکار برای افزایش هوش‌هیجانی هم بفرمایید ممنون می‌شویم .

دکتر لبخندی زد و پاسخ داد :بله حتمأ

و یادمان باشد همه ما این نوع هوش را در درون داریم و فقط کافی است تقویتش کنیم .

و اما برسیم به راهکارها .

اول ازهمه و مهمترین راهکار تمرین خودآگاهی است و اما چگونه .

نوشتن احساساتی که داریم و تحلیل و بررسی آنها .

می‌دانید تا زمانی که درک درست و صحیحی از احساسات خود نداشته باشیم نه قادر به مدیریت آنها خواهیم بود نه می‌توانیم آنها را کنترل کنیم .

و نه توانایی شناخت صحیح احساسات دیگران را خواهیم داشت.

پس نوشتن را جدی بگیرید لطفأ

نازنین خانم در اینجا گفت: من دفترچه خاطرات دارم و هر شب تمام وقایع روز را در آن ثبت می‌کنم .

دکتر گفت:بسیار هم عالی .

مهندس سلامی خندید و گفت : فقط نمی‌دونم چه چیز در آن می‌نویسد که هیچ کس جرأت دست زدن بهش را هم ندارد .

نازنین خانم پشت چشمی نازک کرد و گفت :مسایل شخصی و احساسی !

دکتر در تأیید گفت :همین درست است .

و اما برسیم به سایر راههکارها

شنونده خوبی باشیم و با دقت و در سکوت و البته بدون قضاوت به صحبت‌های دیگران گوش کنیم و در پی پاسخ دادن سریع نباشیم .

ساسان زیر لب گفت :کاری که مینا اصلأ بلد نبود .

نازنین آهسته در گوش دکتر گفت: همسرش را می‌گوید و دکتر با تکان دادن سر ادامه داد .

مشاهده‌گر خوبی باشیم و زبان بدن را بشناسیم ،گاهی حرکت چشم‌های مخاطب و یا فرم دست‌ها و یا حتی نحوه نشستن او مقابل ما کلی حرف برایمان دارد و به ما می‌گوید در آن لحظه چه عکس‌العملی باید نشان دهیم.

به صحبت کردن ادامه دهیم ،سکوت کنیم یا اصلأ لازم است محیط را ترک کرده و شخص مقابل را تنها بگذاریم .

و اما نکته بسیار مهم دیگر قدرت “نه گفتن” در موقع لزوم است و اصلأ تقویت این مهارت به نوعی تکمیل کننده مهارت هوش‌هیجانی است .

و راهکار مهم دیگر پاسخگو بودن هست به این معنی که مسیولیت پذیری خودانگیخته داشته باشیم و مسولیت اتفاق های افتاده را آگاهانه بپذیریم و در صورت لزوم عذرخواهی هم بکنیم.

و سعی کنیم در جمله‌ها به جای استفاده از “تو” از عبارت “من” بیشتر بهره ببریم .

مثلأ به جای جمله “تو همیشه من را عصبانی می‌کنی” بگوییم:”من واقعأ ناراحت می‌شوم وقتی حرفم شنیده نمی‌شود”.

و البته یادتان باشد اتجام مدیتیشن و تمرین تنفس و مرافبه هم نقشی اساسی و جدی در تقویت هوش‌هیجانی و کنترل احساسات دارد .

دکتر مجددأ ساکت شد و به چهره دوستان حاضر نگاه کرد و سعی نمود با دقت در چهره یکایک آنها حس هریک را درک و دریافت نماید .

نازنین و مهندس هر دو کنار هم و روی کاناپه خاکستری سه نفره زیر پنجره نشسته بودند و در نگاه نازنین می‌شد آرامشی پنهان را یافت که می‌توانست از حس همدلی با همسرش ایجاد شده باشد ،شاید نازنین به این می‌اندیشید که باید کمی از کار و حرفه خود کم کند و به خواست قلبی امیر پاسخ مثبت داده و قبول کند خانواده‌ای سه نفره داشته باشند ،به اندازه کافی طرح و اجرا در زمینه تخصصی خودش داشت و از این جهت راضی بود و حالا نوبت به درک بیشتر احساس همراه زندگیش شده بود ، نازنین به آرامی دست امیر را فشرد .

نسرین خانم هم به نظر انعطاف رفتاری و آسودگی خیال بیشتری از شروع مهمانی داشت ،همچنان روی مبل قرمز رنگ تک لم داده بود و با خود فکر می‌کرد برای ادامه دادن تحصیلات ناتمامش باید چگونه برنامه‌ریزی بکند ،می‌توانست از ساسان ،پسرعموی نازنین کمک بخواهد او مشاور تحصیلی عالی بود .

مستانه خانم اما دیگر از پوست گرفتن و تقسیم و تعارف میوه به بقیه دست کشیده و به این می‌اندیشید وقت بیشتری را با مانی پسرش بگذراند و حتی از او و پدرش بخواهد گاهی در نشست‌های هنری و یا بازدید از گالری‌ها و نمایشگاههای نقاشی همراهش باشند و آنها را به دوستان هنرمند خود معرفی کند .

کاری که تا آن زمان از انجام آن بدون آنکه بداند چرا امتناع می‌کرد .

و اما اسماعیل همچنان روی صندلی و درست روبروی ساسان نشسته بود و با خود فکر می‌کرد شاید اگر مهارت هوش هیجانی را در خودش تقویت کرده بود اکنون تنها و مجرد نبود و همسر دلخواهش را تا به امروز یافته بود .

و البته این تصمیم را هم داشت که از این به بعد با گشاده‌رویی بیشتری با کارمندان شرکت حسابزسی خود روبرو شود و تلاش کند کمتر با حساب و کتاب و بیشتر با درک مقابل با آنها رفتار نماید.

و ساسان که در تلاش بود میزان انتقاد پذیری خود را اندازه بگیرد و مهارت همدلی را بیشتر بیاموزد .

دکتر اما نگاهش را در جمع چرخاند و با خود فکر می‌کرد تأثیر حرفهایش تا چه اندازه بوده و اگر مثبت بوده باشد که امید داشت به آن ،چقدر پایدار خواهد بود و اینکه تقویت هوش‌هیجانی در خودش و تلاش برای افزایش این مهارت چقدر برایش در زندگی کمک کننده و راهگشا بوده .

دلش بی‌تاب دیدار انجی همسرش و دوقلوهای بامزه‌شان بود .

به هرحال رو به دوستان کرده و با لبخند گفت :امیدوارم بحث امشب برایتان مفید فایده بوده و خسته‌تان نکرده باشد .

و اگر صحبت و نظری یا ابهامی در خصوص موضوعات مطرح شده هست من در خدمت هستم .

نازنین از جایش بلند شد و همینطور که به سمت آشپزخانه می‌رفت گفت:فکر کنم دیگه نوبتی هم باشه نوبت صرف شام هست جناب آقای دکتر عزیز و البته که صحبت‌های شما بسیار ارزشمند و قابل تأمل بودند و همه استفاده کردیم .

نگاهش را در جمع چرخاند تا برای گفته‌هایش تأیید بگیرد و وقتی سرتکان دادن‌های همراه لبخند و رضایت را دید خیالش راحت شد که همه با او موافق هستند .

نسرین از جایش بلند شد که برای کمک به نازنین همراهش شود .

فقط یک مورد دیگر آقای دکتر ،ساسان پرسید .

نسرین دوباره سرجایش نشست ، مستانه که مشغول صحبت تلفنی با مانی و جویای حالش شدن بود تلفن را قطع کرد و نازنین هم جلوی در آشپزخانه ایستاد تا ببیند ساسان چه می‌خواهد بگوید .

دکتر منتظر بود .

راستش من خیلی درست متوجه تفاوت این هوش هیجانی با هوش رایجی که همه از آن حرف می‌زنیم یا همان ضریب هوشی نشدم .

البته تا اینجا فهمیدم ما همگی به اشتباه این دو مفهوم را یکی می‌دانستیم ولی اگر بشود می‌خواهم ملموس‌تر آنها را از هم تفکیک کنم .

نازنین صدایش به اعتراض درآمد که پسرعمو جان نازنین غذاهای من همگی ته گرفتند و بگذار برای بعد لطفأ ادامه بحث را .

دکترکرمی خندید و گفت : نازنین جان نگران نباش بحث را کوتاه می‌کنم و در یک فرصت دیگر مفصل و مجدد با هم صحبت خواهیم کرد .

مستانه خانم به میان صحبت پرید و گفت :اصلأ اینبار در خانه ما جمع بشویم و این بحث مفید را ادامه بدهیم .

همسر من از دیدن شما بسیار خوشحال می شوم ، از حالا قرارش را برای هفته آینده تعیین کنیم؟

قبل از آنکه بحث به تعارفات معمول کشبده شود دکتر از مستانه خانم تشکر کرد و گفت :حتمأ در این مورد صحبت خواهیم کرد و سپاس از دعوت صمیمانه شما .

و اما ساسان جان برای اینکه نازنین جان بیش از این عصبانی نشود من فقط در سه جمله سه نوع هوش را به اجمال بیان می‌کنم و بعدأ و سر فرصت به تفصیل به هر کدام می پردازیم .

و اما

ما سه مهارت یا سه نوع هوش داریم که مثل سه ضلع یک مثلث هستند و تقویت و به‌کارگیری هرسه برای داشتن زندگی شاد و موفق لازم و ضروری است .

IQ: یا همان ضریب هوشی ،قدرت حل مسایل ،توانایی فکر کردن و یاد گرفتن و به زبان ساده در اتاقی را برای شما باز کرده و شما را به داخل اتاق راهنمایی می‌کند .

EQ: یا هوش هیجانی ،مهارت ارتباط موثر با خود و دیگران ،شما را در آن اتاق نگه می‌دارد .

SQ:یا هوش اجتماعی،باعث می‌شود دیگران از حضور شما در آن اتاق لذت ببرند و شما را مجهز به مهارت تعامل سازنده با اجتماع پیرامونتان می‌کند.

در این موقع نسرین خانم گفت :دقیقأ مثل شما که همه از حضورتان در این جمع لذت بردیم و وجودتان بسیار ارزشمند بود .

دکتر متواضعانه تشکر کردند و ادامه دادند اما باید دقت کنید که این سه نوع هوش به شدت به هم وابسته هستند و به نوعی می‌توان گفت داشتن ضریب هوشی قابل قبول پیش نیاز داشتن مهارت هوش‌هیجانی و مجهز بودن به هوش هیجانی  مکمل و تببین کننده هوش اجتماعی است و بدون هرکدام از این سه ضلع مثلث ما کامل نخواهد بود .

دکتر بحث را تمام کرد و اما خوشحال بود که توانسته بود تا حدودی جمع را نسبت به احساساتشان آگاه تر و شاید حساس‌تر بکند .

با دعوت نازنین خانم همه برای صرف شام خوش‌ظعم و بوی ایرانی دورمیز غذاخوری جمع شدند و همراه خودشان تفکری جدیدتر ،آگاهانه‌تر و سازنده‌تر را نسبت به احساسات و رفتارشان همراه کردند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط