جمله ناتمام
دستگاه قهوهساز را خاموش میکنم و فنجان قهوه در دست روی صندلی پایهبلند پشت کانتر آشپزخانه مینشینم. نگاهم به خیابان از پنچره باز هست و
دستگاه قهوهساز را خاموش میکنم و فنجان قهوه در دست روی صندلی پایهبلند پشت کانتر آشپزخانه مینشینم. نگاهم به خیابان از پنچره باز هست و

از یک قرار ساده تا یک سؤال جدی دربارهی نقشهایی که ناخواسته بازی میکنیم هفته گذشته با یکی از دوستان قدیمی در فضای مجازی چت

میدونید یکی از مزایای فضای مجازی و پلتفرمهای آن امکان دوباره یافتن دوستان خیلی قدیمی و به طور کاملأ اتفاقی و هیجانانگیز هست . و

پنجشنبه گذشته به دعوت یکی از دوستان در همایش اقتصادی که در نمایشگاه اکسپوی تهران برگزار شده بود شرکت کردم. جلسهای رسمی با حضور تعدادی

امروز صبح زود ،پشت میز تحریرم نشستم و دفتر برنامهریزی هفتگیام را باز کردم. به روال تمام صبحهای جمعههای گذشته. شروع به نوشتن برنامه هفتگی

مستانه خانم درحالیکه پرههای پرتقالی را که با دقت پوست گرفته بود دورتادور بشقاب پیشدستی بلوری میچید گفت:امروز که مانی از مدرسه برگشت خانه،خیلی عصبانی

تا به حال به بارمعنایی کلمهها اندیشیدهاید؟فارغ از معنی ظاهری و تحتالفظی آنها. به نظر من هر کلمه همراه خودش داستانی داره که اگر پای

مدتی پیش منزل یکی از اقوام مهمان بودیم . یک دورهمی فامیلی و گپ و گفتگوهای معمول ،از گرانی اجناس و اوضاع نابسامان اقتصادی تا

_چه روزگاری شده به خدا . _من نمیدونم چه کسی و چطوری به اینها گواهینامه رانندگی میدهد؟ _هرکسی دوزار پول دستش میاید یه ماشین میخره

قرار بود با دخترم بریم خرید ،یه پاساژگردی مادر و دختری همراه با صرف نهار در فودکورت پاساژی که تازه افتتاح شده بود و کلی
کلیه حقوق متعلق به وبسایت مریم مشایخی می باشد.
آخرین دیدگاهها