از زنگ ادبیات تا دار حسنک؛ نهصد سال فاصله، یک پرسش
زنگ ادبیات است؛ سال سوم دبیرستان.
خانم فاطمی، دبیر دوستداشتنی ما، با صدایی آرام و دلنشین، داستان «بر دار کردن حسنک وزیر» را از تاریخ بیهقی میخواند و من سراپا گوشم.
با هر جمله، بیشتر در آن روزگار فرو میروم. در دلم بوسهل زوزنی را نفرین میکنم، از سلطان مسعود غزنوی خشمگینم و از خلیفه القادر بالله هم دل خوشی ندارم. از کسانی که در آن ماجرا دستی داشتند، از آنان که سکوت کردند و از آنان که میتوانستند کاری کنند و نکردند.
با خواجه احمد حسن میمندی همدلم که برای نجات حسنک تلاش میکند. بونصر مشکان، استاد بیهقی، برایم شخصیتی پیچیده است؛ مردی که از مناسبات پنهان دربار خبر دارد و بیهقی او را مرجع دانستن حقیقت معرفی میکند. نمیدانم در آن میان چه اندازه میشد کاری کرد و چه اندازه دستها بسته بود.
زنگ ادبیات تمام میشود. مدرسه هم.
یادم نیست آن روز پیش از ادبیات چه درسی داشتیم و بعد از آن نوبت فیزیک بود یا ریاضی، شاید هم ورزش. اما خوب یادم هست که من در نهصد و اندی سال پیش جا مانده بودم؛ کنار چوبه دار حسنک، میان مردم نیشابور و در میان آن همه بیرحمی و بیپناهی.
شب، وقتی با خانواده سریال «سربداران» را تماشا میکردیم، شخصیت قاضی شارع را با آدمهای داستان حسنک مقایسه میکردم. انگار آنچه در کلاس ادبیات شنیده بودم، دیگر یک قصه تاریخی نبود؛ آدمهایش از کتاب بیرون آمده بودند و در ذهن من، در زمانهای دیگری زندگی میکردند.
سالها گذشت. سالهای بسیار.
و دیشب، پس از دههها، دوباره به همان داستان برگشتم؛ این بار در خانه اَزتا و در همراهی با خانم فریبا اقدامی گرامی.
داستان حسنک وزیر را دوباره خواندیم و این بار دوستان، روایتهایی تاریخی و مستند از آدمهای آن روزگار گفتند؛ از مناسبات قدرت، منش فکری و شیوه زیست آنان، از رقابتها و مصلحتاندیشیها و از پیچیدگیهای زمانهای که حسنک در آن زندگی میکرد.
این بار قرار نبود فقط آدمهای داستان را دوست داشته باشیم یا از کسی بیزار شویم. قرار بود بشنویم، بدانیم و تا جای ممکن، بدون پیشداوری، به زمینه تاریخی رفتار آدمها نزدیک شویم.
اما تاریخ همیشه همینطور است؛ هرچه بیشتر در گذشته قدم میزنیم، گاهی ناخواسته به زمانه خودمان نزدیکتر میشویم.
از حسنک و بوسهل زوزنی، از سلطان مسعود و خلیفه عباسی، از اتهام قرمطی بودن و نسبتهای سیاسی آن روزگار، از رقابتهای درباری و مناسبات پنهان قدرت، کمکم به امروز رسیدیم.
به حاکمان، وزیران و صاحبان قدرت در روزگار خودمان.
و این پرسش در ذهنم شکل گرفت:
آیا با وجود گذشت نزدیک به هزار سال، بعضی از سازوکارهای قدرت همچنان به شکلی دیگر ادامه پیدا نکردهاند؟
آیا هنوز هم حذف رقیب، برچسب زدن به مخالف، ساختن اتهام، ترساندن اطرافیان، نزدیکی به قدرت و دور کردن کسانی که ممکن است مزاحم باشند، در شکلها و زبانهای تازه تکرار نمیشود؟
آیا هنوز هم گاهی یک اتهام، بیش از حقیقت اهمیت پیدا نمیکند و سرنوشت آدمها نه بر اساس آنچه کردهاند، بلکه بر اساس آنچه دربارهشان ساخته و گفته میشود، رقم نمیخورد؟
البته تاریخ را نمیتوان با یک خطکش بر زمان حال منطبق کرد. آدمها، حکومتها و زمینههای تاریخی با یکدیگر تفاوت دارند. اما مطالعه تاریخ به ما امکان میدهد الگوهای تکرارشونده رفتار قدرت را بشناسیم؛ همانجا که ترس از دست دادن موقعیت، رقابت سیاسی، انتقام شخصی و مصلحتسنجی، گاهی سرنوشت انسانها را به بازی میگیرد.
و اینجا بود که دوباره به خود بیهقی فکر کردم.
به مردی که نزدیک به سی سال پس از آن واقعه، وقتی بسیاری از آدمهای آن روزگار دیگر در میان نبودند، نشست و نوشت. او حتی درباره بوسهل زوزنی، که از او دل خوشی نداشت، میگوید نمیخواهد از سر تعصب بنویسد؛ میخواهد چنان روایت کند که خواننده بتواند سخنش را بپذیرد.
چه اهمیت بزرگی دارد این انتخاب!
اگر بیهقی نبود، اگر کسی آن روزها را با جزئیات، با نام آدمها، گفتوگوها، تردیدها، رفتارها و حتی سکوتهایشان ثبت نمیکرد، امروز ما از حسنک چه میدانستیم؟ آیا آنچه بر او گذشت، در میان روایتهای رسمی فاتحان گم نمیشد؟
شاید به همین دلیل است که تاریخ فقط ثبت پادشاهان و جنگها و تغییر حکومتها نیست. تاریخ، ثبت زندگی آدمهایی است که در میان قدرت و ترس و مصلحت گرفتار شدند؛ آدمهایی که گاهی صدایشان به جایی نرسید، اما کسی بود که آن صدا را برای آیندگان نگه دارد.
قدرتها میآیند و میروند. نام بسیاری از وزیران و سلطانها از یاد میرود، اما روایتها میمانند؛ گاهی آنقدر ماندگار که پس از قرنها، هنوز میتوانیم کنار چوبه دار حسنک بایستیم و از خودمان بپرسیم: چه شد که کار به اینجا رسید؟
و شاید مهمترین درسی که از بازخوانی دوباره تاریخ بیهقی میتوان گرفت همین باشد:
قدرت ممکن است درباره آدمها حکم بدهد، اما این روایت است که به آیندگان امکان میدهد درباره آن حکم بیندیشند.
بیهقی حسنک را از چوبه دار پایین نیاورد، اما نگذاشت حقیقت زندگی و مرگ او نیز در همان چوبه دار باقی بماند.



آخرین دیدگاهها