روایتهای روزمره
صف نان طولانی نبود ،اما ایستادن در آن انگار تمام نمیشد. آقایی که نوبتش بود تعداد خیلی زیادی نان میخواست و حوصله همه را سرآورده
صف نان طولانی نبود ،اما ایستادن در آن انگار تمام نمیشد. آقایی که نوبتش بود تعداد خیلی زیادی نان میخواست و حوصله همه را سرآورده

تأملی بر رمان مرکور اثر آملی نوتومپ ادبیات پیش از آنکه پاسخ دهد ،پرسش میآفریند > رمان مرکور اثر آملی نوتوپ از همین دست آثار

دستگاه قهوهساز را خاموش میکنم و فنجان قهوه در دست روی صندلی پایهبلند پشت کانتر آشپزخانه مینشینم. نگاهم به خیابان از پنچره باز هست و
نزدیک یک ماه بود که نفس تنگی رهایم نمیکرد ،گاهی وسط راه میایستادم و دستم را میگذاشتم روی سینهام مینشستم و فقط وانمود میکردم فقط

از یک قرار ساده تا یک سؤال جدی دربارهی نقشهایی که ناخواسته بازی میکنیم هفته گذشته با یکی از دوستان قدیمی در فضای مجازی چت

میدونید یکی از مزایای فضای مجازی و پلتفرمهای آن امکان دوباره یافتن دوستان خیلی قدیمی و به طور کاملأ اتفاقی و هیجانانگیز هست . و

پنجشنبه گذشته به دعوت یکی از دوستان در همایش اقتصادی که در نمایشگاه اکسپوی تهران برگزار شده بود شرکت کردم. جلسهای رسمی با حضور تعدادی

امروز صبح زود ،پشت میز تحریرم نشستم و دفتر برنامهریزی هفتگیام را باز کردم. به روال تمام صبحهای جمعههای گذشته. شروع به نوشتن برنامه هفتگی

ظرفهای نهار را شستم و خشک کردم و جمع کردم . پشت میز تحریر نشستم تا چند خطی بنویسم که گوشی همراهم زنگ خورد .

مستانه خانم درحالیکه پرههای پرتقالی را که با دقت پوست گرفته بود دورتادور بشقاب پیشدستی بلوری میچید گفت:امروز که مانی از مدرسه برگشت خانه،خیلی عصبانی
کلیه حقوق متعلق به وبسایت مریم مشایخی می باشد.
آخرین دیدگاهها