مریم مشایخی

نقاب اجتماعی

خیلی سال پیش بود . تازه وارد دبیرستان شده بودم و بیشتر سعی می‌کردم از دریچه کتاب خودم و دنیای اطرافم را بهتر و عمیق‌تر

ادامه مطلب »

روایت‌های روزمره

صف نان طولانی نبود ،اما ایستادن در آن انگار تمام نمی‌شد. آقایی که نوبتش بود تعداد خیلی زیادی نان می‌خواست و حوصله همه را سرآورده

ادامه مطلب »

جمله ناتمام

دستگاه قهوه‌ساز را خاموش می‌کنم و فنجان قهوه در دست روی صندلی پایه‌بلند پشت کانتر آشپزخانه می‌نشینم. نگاهم به خیابان از پنچره باز هست و

ادامه مطلب »

شهروند عاصی مستآصل

نزدیک یک ماه بود که نفس تنگی رهایم نمی‌کرد ،گاهی وسط راه می‌ایستادم و دستم را می‌گذاشتم روی سینه‌ام می‌نشستم و فقط وانمود می‌کردم فقط

ادامه مطلب »

شبی با نه چهره انیاگرام

می‌دونید یکی از مزایای فضای مجازی و پلتفرم‌های آن امکان دوباره یافتن دوستان خیلی قدیمی و به طور کاملأ اتفاقی و هیجان‌انگیز هست . و

ادامه مطلب »